یادداشت «پدرام کمالی» کارشناس آموزش و کنشگر حوزه کودک در مورد کارزارهای دانش‌آموزی در روزنامه «پیام‎ما»

آموزش‌وپرورش در آینه کارزارهای مردمی

آموزش‌وپرورش در آینه کارزارهای مردمی

اگر کسی بخواهد بدون مراجعه به آمارها و گزارش‌های رسمی، دغدغه‌های آموزشی جامعه را بشناسد، یکی از بهترین منابع، کارزارهای مردمی است. در سال‌های اخیر، پلتفرم «کارزار» به یکی از مهم‌ترین بسترهای عمومی ثبت و پیگیری مطالبات شهروندان تبدیل شده است؛ فضایی که در آن افراد می‌توانند مسائل و نگرانی‌های خود را به مطالبه‌ای عمومی تبدیل کنند و برای آن حمایت جمعی جلب کنند. از این منظر، کارزارها فقط مجموعه‌ای از درخواست‌ها و امضاها نیستند، بلکه نوعی آرشیو اجتماعی از مسائلی هستند که در تجربه زیسته مردم به دغدغه عمومی تبدیل شده‌اند.

به همین دلیل، مرور کارزارهای مرتبط با آموزش‌وپرورش صرفاً بررسی چند مطالبه آموزشی نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم این موضوع است که نظام آموزشی چه مسائلی را در زندگی دانش‌آموزان، خانواده‌ها و معلمان برجسته کرده و چه چیزهایی را به مسئله عمومی تبدیل کرده است. از خلال این مطالبات می‌توان تصویری از اولویت‌ها و جهت‌گیری‌های حاکم بر آموزش‌وپرورش به دست آورد.

مرور کارزارهای دانش‌آموزی، تصویری تأمل‌برانگیز پیش روی ما قرار می‌دهد. بخش قابل‌توجهی از این مطالبات حول امتحان، نمره، معدل، کنکور و شیوه‌های ارزشیابی شکل‌گرفته‌اند. اعتراض به نحوه برگزاری امتحانات، تأثیر معدل در پذیرش دانشگاه، شیوه تصحیح اوراق یا سازوکارهای سنجش، حضوری پررنگ در مطالبات مردمی دارند.

این تصویر ما را به پرسشی بنیادی می‌رساند: آموزش چیست و مدرسه قرار است چه کارکردی داشته باشد؟ پاسخ به این پرسش صرفاً یک بحث نظری نیست؛ بلکه تعیین می‌کند که در مدرسه چه چیزی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ یادگیری یا نمره، پرسشگری یا حفظ‌کردن، رشد انسان یا رقابت برای کسب امتیاز؟

امروزه، یکی از مهم‌ترین کارکردهای آموزش، آماده‌کردن افراد برای زندگی در جامعه است. آموزش دیگر صرفاً به معنای انتقال دانش از معلم به دانش‌آموز نیست؛ بلکه فرایندی است که به انسان کمک می‌کند توانایی‌های خود را پرورش دهد، هویت خویش را شکل دهد و برای مشارکت مسئولانه در زندگی اجتماعی آماده شود. مدرسه نیز فقط محل ارائه اطلاعات و آموزش کتاب‌های درسی نیست؛ فضایی است که کودکان و نوجوانان در آن اندیشیدن، همکاری، گفت‌وگو، حل مسئله، مسئولیت‌پذیری و زندگی جمعی را تمرین می‌کنند. به همین دلیل، مدرسه در بهترین معنای خود نمونه‌ای کوچک از جامعه‌ای است که آرزو داریم در آن زندگی کنیم. اگر قرار است جامعه‌ای توسعه‌یافته، مشارکتی و انسانی داشته باشیم، نخست باید نمونه‌ای از آن را در مدرسه بسازیم. مدرسه تنها نهادی برای آموزش کودکان نیست؛ بلکه کانونی برای تکوین جامعه آینده است.

بااین‌حال، کارزارهای مردمی نشان می‌دهند که در عمل، هنوز فاصله قابل‌توجهی میان اهداف آموزش و واقعیت نظام آموزشی وجود دارد. آنچه امروز بیش از هر چیز به مسئله عمومی تبدیل شده، نه یادگیری و پرورش، بلکه امتحان و نظام نمره‌دهی است.

این موضوع دو پرسش مهم را پیش روی ما قرار می‌دهد: چرا بخش عمده مطالبات آموزشی جامعه حول آزمون و نمره شکل گرفته است؟ و چرا در میان این‌همه مطالبه، سهم پرورش بسیار ناچیز است؟
پاسخ را باید در ساختار نظام آموزشی جست‌وجو کرد. جامعه نسبت به آنچه بیشترین تأثیر را بر زندگی‌اش دارد حساس می‌شود. هنگامی که موفقیت تحصیلی، انتخاب رشته، ورود به دانشگاه و بخشی از فرصت‌های آینده دانش‌آموزان به نتایج آزمون‌ها گره می‌خورد، طبیعی است که نمره به مهم‌ترین دغدغه خانواده‌ها تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، آزمون از یک ابزار سنجش به محور اصلی نظام آموزشی بدل می‌شود.
پژوهش‌های آموزشی سال‌هاست درباره پیامدهای چنین وضعیتی هشدار می‌دهند.

در ادبیات تعلیم‌وتربیت از مفهومی با عنوان آموزش برای آزمون یاد می‌شود؛ وضعیتی که در آن مدارس و معلمان به‌جای تمرکز بر یادگیری عمیق، ناگزیر می‌شوند دانش‌آموزان را برای موفقیت در آزمون‌ها آماده کنند؛ بنابراین آنچه قابل‌اندازه‌گیری است اهمیت پیدا می‌کند و آنچه برای رشد انسان ضروری است؛ اما در قالب نمره نمی‌گنجد، به حاشیه رانده می‌شود.

در چنین شرایطی، خلاقیت، تفکر انتقادی، مهارت‌های ارتباطی، توانایی حل مسئله، همکاری و بسیاری از ابعاد مهم رشد انسانی کم‌رنگ می‌شوند. دانش‌آموزان بیش از آنکه برای فهمیدن و یادگرفتن انگیزه داشته باشند، برای کسب نمره و عبور از رقابت‌های آموزشی تلاش می‌کنند. یادگیری به‌تدریج از یک فرایند معنادار به ابزاری برای موفقیت در آزمون تبدیل می‌شود.

در کنار فراوانی مطالبات مربوط به آزمون و سنجش، کم‌رنگ بودن مطالبات پرورشی نیز توجه‌برانگیز است. درحالی‌که عنوان این نهاد «آموزش‌وپرورش» است، کمتر شاهد مطالبه‌گری درباره کیفیت روابط انسانی در مدرسه، سلامت روان دانش‌آموزان، آموزش مهارت‌های زندگی، تربیت شهروندی و رشد اجتماعی کودکان هستیم. گویی در ذهن بسیاری، مدرسه بیش از آنکه فضایی برای رشد انسان باشد، به نهادی برای عبور از رقابت‌های آموزشی تبدیل شده است. شاید یکی از دلایل کم‌رنگ بودن این مطالبات آن باشد که بخش قابل‌توجهی از خانواده‌ها امید خود را به کارکرد پرورشی مدرسه ازدست‌داده‌اند و تحقق این بخش از تربیت را در جایی خارج از مدرسه دنبال می‌کنند. ریشه این مسائل را نباید در خانواده‌ها یا دانش‌آموزان جست‌وجو کرد؛ آنچه امروز می‌بینیم بیش از هر چیز بازتاب سیاست‌ها و سازوکارهای نظام آموزشی است. جامعه معمولاً همان چیزی را مطالبه می‌کند که نظام آموزشی به آن اهمیت داده است. وقتی سال‌ها موفقیت با نمره، رتبه و قبولی تعریف می‌شود، طبیعی است که افکار عمومی نیز آموزش‌وپرورش را از همین دریچه ببینند. به بیان دیگر، کارزارهای مربوط به امتحان و نمره فقط بازتاب نگرانی‌های مردم نیستند؛ آن‌ها آینه‌ای از اولویت‌هایی هستند که نظام آموزشی طی سال‌ها در ذهن جامعه نهادینه کرده است.

این وضعیت صرفاً یک مسئله‌آموزشی نیست؛ بلکه مسئله‌ای توسعه‌ای است. جوامع برای پیشرفت پایدار تنها به فارغ‌التحصیلانی با نمرات بالا نیاز ندارند. آن‌ها به شهروندانی نیاز دارند که بتوانند بیندیشند، همکاری کنند، با تفاوت‌ها کنار بیایند، مسائل پیچیده را تحلیل کنند و در ساختن خیر عمومی مشارکت داشته باشند و چنین توانایی‌هایی در سایه رقابت دائمی برای نمره، شکل نمی‌گیرد. کارزارهای مردمی ناخواسته یک هشدار مهم را مخابره می‌کنند. وقتی بخش بزرگی از مطالبات آموزشی جامعه حول امتحان شکل می‌گیرد، باید سیاست‌گذاران از خود بپرسند که چه بر سر ایده اصلی آموزش آمده است؟ شاید مهم‌ترین پیامی که این کارزارها با خود دارند، ضرورت بازاندیشی در مفهوم آموزش و کارکرد مدرسه باشد؛ بازگشت به این پرسش بنیادین که مدرسه را برای چه ساخته‌ایم؟ پاسخ به این پرسش، چشم‌انداز آینده ایران را هم مشخص می‌کند.
.
منبع: پیام‌ما

بحث و گفتگو

کارزارهای مرتبط


سایر تجربه‌ها

تجربه‌های بیشتر