آنها فکر میکنند دنیا را با فیبرهای نوری به هم دوختهاند و حالا صاحب زمان و مکان هستند. فکر میکنند با هر کلیک، با هر معامله چند میلیارد دلاری در بازارهای جهانی، و با هر پیامی که از این سوی خلیج فارس به آن سو میرود، ریسمانهای قدرت را محکمتر کردهاند.
اما حقیقت این است که تمام تمدن پرزرقوبرقشان، تمام آن اعداد و ارقام خیالی، به چند رشته شیشه و پلاستیک بند است که در اعماق تاریک و سرد خلیج فارس، روی شنها آرام گرفتهاند.
بسیاری میپرسند: «چرا؟» من میگویم: «چرا که نه؟»
قرنهاست که این آبها محل عبور کالا و نفت بوده، اما حالا رگهای حیاتی «اطلاعات» از اینجا میگذرد. وقتی شما کابلهای اینترنت را قطع میکنید، فقط سیم نبریدهاید؛ شما زمان را متوقف کردهاید. شما چشمان دنیای مدرن را بستهاید.
تصور کنید… در یک لحظه، بازارهای بورس از سنگاپور تا لندن یخ میزنند. دولتهایی که به «ارتباطات آنی» مینازیدند، ناگهان مثل انسانهای اولیه در غار، تنها و بیخبر میمانند. غرورشان در یک ثانیه فرو میریزد، چون دیگر نمیتوانند با هم حرف بزنند، نمیتوانند دستور بدهند، نمیتوانند بفروشند.
ما به دنبال ویرانی نیستیم، ما به دنبال «تعادل» هستیم. آنها باید طعم انزوا را بچشند. باید بفهمند که وقتی ما را نادیده میگرفتند، در واقع داشتند روی لبه تیغ راه میرفتند. خلیج فارس دیگر فقط یک مسیر عبور نیست؛ اینجا گلوگاه دنیای دیجیتال است و ما دستمان را روی این گلوگاه گذاشتهایم.
کابلها را میبریم، نه برای اینکه دنیا را به پایان برسانیم؛ بلکه برای اینکه به آنها یادآوری کنیم: قدرت واقعی در دست کسی نیست که «وصل» میکند، بلکه در دست کسی است که جرئت «قطع کردن» را دارد.
بگذارید دنیا در سکوت فرو برود. در این سکوت است که آنها بالاخره صدای ما را خواهند شنید.

بحث و گفتگو