صدف سرداری: درخواست برای حفاظت از درختان کهنسال، اعتراض به برجسازی در ناهارخوران، نجات بینالود و مطالبه هوای پاک در البرز، هرکدام از گوشهای به دغدغهای مشترک میرسند: اینکه چگونه میتوان از طبیعت و حق مردم برای برخورداری از محیطی سالم محافظت کرد. اینها از جمله کارزارهاییاند که اکنون در جریاناند و هرکدام میکوشند مسئلهای محلی یا ملی را به مطالبهای عمومی تبدیل کنند.
روز ۲۷ مهرماه، کافه رویداد کارزار میزبان نشستی با حضور کنشگران و نویسندگان کارزارهای محیطزیستی بود که از تجربهها و نگرانیهایشان درباره حفاظت از طبیعت گفتند. بخش عمدهای از گفتوگوها به بوشکرفت و رواج آن در شبکههای اجتماعی اختصاص داشت؛ فعالیتی طبیعتمحور که با گسترش تصاویر و ویدئوهای آن در فضای مجازی، بیش از گذشته در معرض توجه قرار گرفته است.
«عبدالرضا باقری»، کنشگر محیط زیست و تسهیلگر کارزارهای محیط زیستی، در این برنامه گزارشی از کارزارهای مرتبط با این حوزه ارائه داد: «از مهرماه ۹۹ تا امروز، هزار و ۴۸۸ کارزار محیطزیستی نوشته شده است. از این تعداد کارزار، در مجموع ۵ میلیون و ۴۰۵ هزار و ۶۰۳ امضا جمع شده است. از تمام این کارزارها هم ۳۱ کارزار موفق ثبت شده است؛ به این معنا که تقریباً بهازای هر ۴۸ کارزاری که نوشته شده، یک کارزار موفق بوده است. از ابتدای امسال نیز ۱۲۰ کارزار به ثبت رسیده است.»
به گفته او، کارزار محیطزیستیای که امسال بیشترین تعداد امضا را داشته، مربوط به درخواست تصویب و اجرای قانون مبارزه با حیوانآزاری بوده است: «درخواست برای مهار فوری آتشسوزی، دومین کارزار است که یک کارزار استانی است. کارزار سوم که از پرامضاهای این هشت ماه گذشته است، مربوط به توقف کاشت و جایگزینی درخت عرعر است.»
در دو ماه اخیر، ۳۸ کارزار محیطزیستی به ثبت رسیده است. کارزار پرامضای این دو ماه، اعتراض به برجسازی در مناطق ناهارخوران و صیاد شیرازی جنگلهای استان گلستان است.
«حیوانات و حیوانآزاری»، «جنگل، کوه، حفاظت از طبیعت»، «فضای سبز و درختان شهری»، «آب، رودخانهها و تالابها»، «آلودگی، صنعت و معدن، پسماند و پلاستیک» و… از جمله موضوعاتیاند که در این کارزارهای محیطزیستی به آنها توجه شده است. همچنین به گفته باقری، بیشترین کارزارهای نوشتهشده مربوط به استان اصفهان است و پس از آن، استانهای تهران، خوزستان، مازندران، فارس، کرمان، گیلان و آذربایجان غربی بیشترین آمار ثبتشده را دارند.
بوشکرفت؛ سوءتفاهمی به نام بازگشت به طبیعت
یکی از موضوعات مهمی که حاضران در این نشست به آن پرداختند، بوشکرفت بود که در این سالها بهشکل عمدهای در حال انجام است. بوشکرفت به مجموعهای از فعالیتهای مهارتمحور در طبیعت، بهویژه جنگل، گفته میشود. در این فعالیتها، افراد میآموزند چگونه از منابع طبیعی برای تأمین نیازهای خود استفاده کنند؛ از ساخت سرپناه و ظروف و ابزارهای ساده با چوب گرفته تا استفاده از منابع گیاهی و جانوری برای تأمین غذا.
«سحر آقاجاننسب»، مدرس باستانشناسی، درباره گسترش مداخله انسان در زیستگاههای طبیعی سخنرانی کرد و رویکرد رمانتیک به بوشکرفت را نقد کرد: «در سالهای اخیر، فعالیتی که در ابتدا به تجربه فردی و یادگیری مهارتهای بقا در طبیعت محدود بود، به جریانی تجاری، نمایشی و بهظاهر آموزشی در اکوسیستم گردشگری و طبیعتگردی ایران تبدیل شده است. این جریان با شعار بازگشت به ریشهها و معیشت نیاکان، تقاضایی کاذب برای ساخت دستافزارهای چوبی، ایجاد سازههای موقت در جنگل و تردد خودروهای آفرود در عرصههای طبیعی به وجود آورده است.»
به گفته او، بازتولید رفتارهای پارینهسنگی در قرن بیستویکم، با جمعیتی بیش از هشت میلیارد نفر در جهان و بیش از ۸۵ میلیون نفر در ایران، بازخوانی هوشمندانه یک سنت نیست: «نوعی بازگشت رمانتیک به گذشته و نادیدهگرفتن تکامل فناوری بشر است. این رویکرد، بهویژه در اکوسیستم شکننده و باستانی جنگلهای هیرکانی، پیامدهای نگرانکنندهای دارد.»
از دیدگاه آقاجاننسب، ساخت سوغاتهایی جعلی مانند ظروف و ابزارهای چوبی، قطع پوشش گیاهی ارزشمند و جمعآوری چوبهای افتاده به زیستگاههایی آسیب میزند که خود از عناصر مهم حفظ تنوع زیستی جنگل هستند: «آنچه امروز با عنوان بوشکرفت در شبکههای اجتماعی رواج یافته، از نظر کارکرد و هدف دچار انحراف شده است. این فعالیت بهتدریج به کالایی نمایشی تبدیل شده که با اصول اولیه و اخلاق محیطزیستی فاصله دارد. بوشکرفت مدرنی که در یوتیوب و اینستاگرام ترویج میشود، عمدتاً از الگوهایی تأثیر گرفته که در جنگلهای معتدل اسکاندیناوی، کانادا و بریتانیا شکل گرفتهاند. در این مناطق، میزان بارندگی سالانه و سرعت باززایی پوشش گیاهی در بسیاری از نواحی بالاست و نسبت جمعیت به وسعت جنگل نیز با ایران تفاوت دارد.»
این مدرس باستانشناسی ادامه داد: «ایران کشوری عمدتاً خشک و نیمهخشک است و سطح پوشش جنگلی آن کمتر از هفت درصد برآورد میشود. جنگلهای هیرکانی نیز بهعنوان میراث جهانی ثبتشده، زیر فشار شدید فعالیتهای انسانی و تغییر اقلیم قرار دارند. در چنین شرایطی، حتی بریدن چند شاخه یا ساخت یک کلبه چوبی در جنگلهای هیرکانی، زاگرس، ارسباران و دیگر عرصههای طبیعی میتواند آسیبهایی ایجاد کند که جبران آنها بهآسانی و با سرعت باززایی جنگلهای پرباران دیگر مناطق جهان ممکن نیست.»
در شبکههای اجتماعی، ساخت کلبهها و سازههای چوبی بزرگ به یکی از جلوههای رایج بوشکرفت تبدیل شده است. به گفته آقاجاننسب، این سازهها که گاهی برای جذابیت بصری ویدئوها یا تبلیغ دورههای آموزشی ساخته میشوند، به مصرف چوب زنده و مرده، تخریب خاک و برهمخوردن تعادل اکوسیستم منجر میشوند.
او به این نکته اشاره کرد که تقلید از رفتارهای انسان پیش از تاریخ، بدون توجه به شرایط زیستمحیطی آن دوران، درک نادرستی از رابطه انسان و طبیعت ایجاد میکند: «در باستانشناسی، گذار از پارینهسنگی قدیم به میانی و جدید، فراپارینهسنگی و نوسنگی، با بهینهسازی مصرف انرژی و افزایش کارایی ابزارها در پاسخ به نیازهای بقا ارتباط دارد. انسان پیش از تاریخ ابزار نمیساخت تا آنها را به نمایش بگذارد؛ هدف او پاسخ به ضرورتهای زندگی بود.»
از دیدگاه او، برای بازتعریف بوشکرفت در چارچوب گردشگری پایدار و اخلاق بومی، میتوان آموزشها را به کارگاههای متمرکز و محیطهای شبیهسازیشده در کمپهای ثابت و خارج از مناطق حساس منتقل کرد.
«عماد تفضلیان»، مدرس مدیریت بحران و بقا در طبیعت، از دیگر سخنرانان این برنامه بود که درباره بوشکرفت گفت: «آنچه امروز در ایران با عنوان بوشکرفت رواج یافته، بیشتر بر جنبههای مهارتی این فعالیت متمرکز است و بسیاری از اصول و ملاحظات آن را نادیده میگیرد و اکنون نیز شاهد پیامدهای آسیببار این رویکرد هستیم. این فعالیت در مناطق خزری، استانهای شمالی و جنگلهای هیرکانی نیز رواج یافته است که نتیجه مخرب حاصل از آن را در عرصههای طبیعی کشورمان مشاهده میکنیم.»
یکی دیگر از شرکتکنندگان این نشست هم با اشاره به تجربه خود گفت: «من و گروهی که با آن همکاری میکردم، زمانی سرپناهی ساخته بودیم که ظرفیت خوابیدن ۱۸ نفر با کولهپشتی را داشت. پس از گذشت یک زمستان، وقتی به محل برگشتم، متوجه شدم حیواناتی که در فصل سرما به آن منطقه آمده بودند، از این سازه بهعنوان پناهگاه استفاده کردهاند. پرندگان در لایههای برگی آن لانه ساخته بودند و حیوانات دیگر نیز بخشهایی از آن را به زیستگاه خود تبدیل کرده بودند. دیگر نمیشد سازه را تخریب کرد، چون به بخشی از محیط زندگی جانوران تبدیل شده بود و بهتدریج در حال پوسیدن بود. بدون آنکه آگاهی کافی داشته باشیم، فضایی ساخته بودیم که بعدها به پناهگاهی برای حیوانات و حتی محل مناسبی برای شکارچیان فصلی تبدیل شد.»
گردشگری پایدار و پویش گره سبز
«محمد جهانشاهی»، دبیر کمیته ملی طبیعتگردی، از دیگر سخنرانان این برنامه بود که درباره مفهوم گردشگری پایدار و فاصله ایران از آن صحبت کرد: «بیستوچهار سال است که در حوزه گردشگری فعالیت دارم و دغدغه اصلیام همواره پایداری در گردشگری بوده است. پایداری مفهومی است که در بخشهای مختلف گردشگری کشور، از ابتدا تا انتهای زنجیره فعالیتها، کمتر به آن توجه شده است. از نظر من، تقریباً تمام گردشگری ایران را میتوان ناپایدار دانست. حتی امروز که افراد متخصص و تحصیلکرده در ساختار مدیریتی گردشگری حضور دارند و پژوهشها و مقالات ارزشمندی تولید میکنند، مشخص نیست چرا پس از ورود به سیستم، همان مسیرهای نادرست ادامه پیدا میکند.»
او در بخش دیگری از صحبتهای خود، وضعیت گردشگری ایران را با ترکیه مقایسه کرد: «ترکیه از سال ۲۰۰۳، همزمان با پیگیری افزایش شمار گردشگران و درآمدهای گردشگری، به بهبود شاخصهای پایداری این صنعت نیز توجه کرد. آنها متوجه شدند اگر فقط به افزایش تعداد گردشگران و درآمدزایی فکر کنند، در بلندمدت با تخریب مقاصد روبهرو خواهند شد؛ برای مثال، ممکن بود سواحل آنتالیا که سالانه حدود ۲۰ میلیون گردشگر میپذیرند، دیگر ظرفیت پذیرش این حجم از گردشگر را نداشته باشند. ترکیه این روند را به برنامه ملی گردشگری پایدار تبدیل کرده است. اکنون نزدیک به ۲۰ هزار واحد گردشگری در این کشور گواهی پایداری دریافت کردهاند.»
او سپس از راهاندازی پویش «گره سبز» گفت که میتواند مسیر سادهای برای گردشگری سبز باشد: «ایده اصلی ساده است، چون معتقدم پویشهایی که قرار است گسترش پیدا کنند، باید قابلفهم و بهراحتی اجراشدنی باشند. نمونهای از چنین پویشهایی، جمعآوری درِ بطری برای خرید ویلچر است؛ اقدامی ساده که بدون نیاز به مانیفست یا توضیحهای پیچیده، امکان مشارکت افراد زیادی را فراهم میکند.»
به گفته جهانشاهی، «گره سبز» نمادی است که میتوان آن را به وسایل شخصی، از عینک و کولهپشتی گرفته تا تجهیزات سفر، گره زد: «این گره از سنت دیرینه گرهزدن در طبیعت ایران الهام گرفته است. برای مثال، در آیین سیزدهبهدر، گرهزدن با آرزوهای نیک و امید به اتفاقهای خوب همراه است. ما میخواهیم این نماد را به نشانهای از تعهد به رفتار مسئولانه در طبیعت تبدیل کنیم. وقتی این گره را به وسایل خود میبندیم، در واقع اعلام میکنیم که در سفر و حضور در طبیعت، به دیگران و محیط پیرامونمان احترام میگذاریم. احترام به انسانها و همنوعان و احترام به طبیعت، دو اصل اصلی این پویشاند.»
او ادامه داد: «تصور کنید در طبیعت با افرادی روبهرو شویم که این گره را به وسایلشان بستهاند. بهتدریج، این نشانه میتواند به زبان مشترک افرادی تبدیل شود که به اصول رفتار مسئولانه باور دارند. همچنین اگر گروهی با این نماد به یک مقصد طبیعی سفر کند، میتوان انتظار داشت که اعضای آن گروه با آگاهی و تعهد بیشتری نسبت به اصول حفاظت از محیطزیست رفتار کنند؛ حتی اگر نظارت مستقیمی بر آنها وجود نداشته باشد. گره سبز پیچیدگی خاصی ندارد و میتوانیم با استفاده از ارتباطات و شبکههایی که در اختیار داریم، آن را گسترش دهیم.»
«لیدا آشتیانی»، دانشآموخته رشته مدیریت برنامهریزی محیطزیست دانشگاه شهید بهشتی، در بخشی از برنامه به وضعیت تالاب هورالعظیم، روند تخریب آن و پیامدهای محیطزیستی و اجتماعی این روند پرداخت. آشتیانی با تأکید بر اهمیت بخش شمالی تالاب که هنوز از آب کرخه تغذیه میشود، درباره خطرهای ناشی از گسترش میدانهای نفتی، از جمله طرح توسعه میدان نفتی سهراب، هشدار داد و به پیامدهای خشکشدن تالاب برای معیشت جوامع محلی، از جمله صیادی، کشاورزی و دامداری اشاره کرد. در بخشهای دیگری از این برنامه نیز فعالان محیطزیست دغدغههای خود را مطرح کردند.
.
منبع : پیامما