بسم الله الرحمن الرحیم
«إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»
بار دیگر گشت، بار دیگر آتش. فاطمهالزهرای ۹ ساله آنقدر سوخت که خاکسترش هم برای قصهای تازه ماند. قبلاً هاجره و امید رفتند. چه شد؟ چه کسی دستگیر شد؟ هیچکس. پروندهها ماند، قاتلان رفتند، مردم هنوز منتظرند. اما این بار صبر رنگ دیگری دارد.
خطاب به معتمدین و بزرگان طوایف
از شما - جناب مولوی عبدالحکیم، جناب مولوی عبدالکریم، سردار علیم، حاجی حمید و دیگر ریشسفیدان شهر گشت - التماس داریم: تا حالا پیگیری از طرف شما به آن صورتی که باید نداشتهایم. جلسه گذاشتهاید، تسلیت گفتهاید، اما پیگیری جدی که به نتیجه برسد نه. برای هاجره و امید هم همینطور بود. حالا میگوییم برای یک بار هم که شده این کار را از ته دل انجام دهید. بدون جلسات تشریفاتی، بدون قولهای تکراری. اگر این بار هم درست پیگیری نکنید، دیگر هیچ دلیلی ندارد مردم شما را به عنوان معتمد بپذیرند. معتمد کسی است که در سختیها کنار مردم باشد، نه کسی که فقط تسلیت بگوید و برود.
خطاب به نیروی انتظامی، سپاه و اطلاعات نظام
ما قدردان زحمات شبانهروزی شما در شرایط جنگی کشور هستیم. اما اجازه دهید صریح بگوییم: دشمنان و معاندین نظام لحظهشماری میکنند تا کوچکترین نقطهضعفی را به طنز و مسخره بکشند. اگر قاتل یک کودک ۹ ساله پیدا نشود، فردا در شبکههای معاند مینویسند: «ایران با هزاران موشک بالستیک در شرایط جنگی نمیتواند قاتل یک دختربچه را پیدا کند.»
ما خوب میدانیم که شما توانایی حل پروندههای به مراتب پیچیدهتر و کارآگاهیتر از این را دارید. در سطح کشور پروندههایی داشتهاید که حل آنها تحسینبرانگیز بوده. پس مشکل از توانایی شما نیست. مشکل اینجاست: اگر دلتان بخواهد حل میشود، و اگر نخواهید هیچ چیزی کمک نمیکند.
مردم این منطقه همیشه پای ارزشهای این نظام ایستادهاند. همانگونه که آرزوی هر مردمی هست پای ولینعمتان خود بایستند. در تمام سالهای دفاع از انقلاب، در شرایط سخت، در محرومیتها، در مرزها - ما ثابت کردهایم که پشت نظام هستیم. اما این ایستادگی یک طرفه نمیشود. ما پای ارزشها ایستادهایم، انتظار داریم ارزشها هم پای ما بایستند. مهمترین ارزش، عدالت است.
پس خواهش ما این است: پرونده را تازه به راه بیندازید. از نو، بدون نگاه به گذشته. با قید فوریت. و تا حل کامل از جریان نیندازید. نه اینکه چند روز پیگیری کنید بعد بگذارید کنار تا فراموش شود. از امروز تیمی از بهترینها را بگمارید و هر روز به مردم گزارش دهید چه کردهاید.
تا همه بدانند ایران اسلامی در شرایط جنگی هم پای پرونده کوچکترین مردمش خواهد ایستاد و سوءاستفادهگران از شرایط فعلی به اشد مجازات خواهند رسید.
تا این لحظه فکر نمیکنم پروندهای به راه افتاده باشد. یا شاید پروندهای مثل پرونده هاجره و امید به راه میافتد. و ما خوب میدانیم که در اکثریت پروندههای این منطقه، با جمله «اختلافات طایفهای» حل و فصل میشوند. یعنی کسی میآید وسط، ریشسفیدها جمع میشوند، یک دیه بسته میشود و تمام. قاتل میرود، خانواده مقتول ساکت میشود، دولت و نیروی انتظامی انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
سوال ما این است: آیا این کشور همچنان به صورت قبیلهای و کدخدایی اداره میشود که پروندههای این منطقه با این جمله تمام میشوند؟ پس ماهیت دولت و نیروی انتظامی دقیقاً برای چیست؟ اگر قرار است قاتل یک کودک ۹ ساله با یک جلسه طایفهای و چند ریشسفید بخشیده شود و برود، پس چرا ما نیروی انتظامی داریم؟ چرا دادگاه داریم؟ اگر اینطور است لطفاً بفرمایید. اما اگر قرار است کشور قانونی اداره شود، اگر قرار است خون یک کودک ۹ ساله پایمال نشود، این پرونده باید در دادگاه تمام شود، نه در چادرهای طایفهای.
راستش را بخواهید، وقتی جرمی انجام میشود باید مطابق آن جرم مجازاتی بازدارنده تعیین شود تا از تکرار آن جلوگیری شود. مجازات دقیقاً به همین خاطر است. نه برای اینکه پروندهها در بایگانی خاک بخورند. مجازات برای این است که نفر بعدی که فکر میکند میتواند یک کودک را بدزدد و بسوزاند، یک لحظه مکث کند و بترسد. از شما محاکمه علنی و حکم اشد مجازات را میخواهیم.
از مقامات قضایی و امنیتی یک درخواست داریم: این بار لطفاً یک کار متفاوت کنید. یک نفر را مسئول ویژه با اختیار کامل بگذارید. همان کسی که اگر قاتل را نیاورد، خودش جای قاتل پاسخگو باشد. شاید آن وقت کمی جستجو جدی شود.
هشدار نهایی
مردم گشت و سراوان صبورند. همان صبری که برای هاجره و امید داشتند، برای فاطمهالزهرا هم دارند. اما این صبر مرزی دارد. آن مرز تکرار شدن همین جنایتها بدون هیچ نتیجهای است.
خون فاطمهالزهرا، خون هاجره و امید، یکجا جمع میشود. آن روز دیگر نه جلسه کار میکند، نه ریشسفید، نه هیچ چیز. پیش از آنکه دیر شود دست به کار شوید.

بحث و گفتگو