بسم الله الرحمن الرحیم
استاندار محترم استان کهگیلویه و بویراحمد
با سلام و احترام
نوشتن این سطور برآمده از دغدغهای است که نه در شعار، که در بطنِ واقعیتهای زیسته جامعهمان ریشه دوانده است.
بهعنوان یک شهروند شیعه ایرانی، نیک میدانم که «وفاق» در ساحتِ سیاسی، به معنای همافزایی نیروها برای تعالی جامعه است، نه پوششی برای گریز از مسئولیتهای حاکمیتی و اخلاقی.
آنچه امروز در سطح شهر و در گستره فضای عمومیِ تحت مدیریت جنابعالی تحت عنوان «رهاشدگی فرهنگی» شاهد هستیم، فراتر از یک تغییر ساده در سبک پوشش است؛ این پدیده نشانهای از یک «گسست روانی و اجتماعی» است که در سایه غفلت مدیران، بهسرعت در حال عادیسازی است. از نظر ما، وقتی حاکمیت به بهانه «وفاق»، سازوکارهای نظارتی و تربیتی خود را به کما میبرد، در واقع پیامی ناخودآگاه به جامعه مخابره میکند: «بود و نبود اصول، تفاوتی در ساختار قدرت ندارد.»
جناب استاندار، «برهنگی» در این سیاق، نه فقط یک مسئله فقهی یا قانونی، بلکه نماد «فروپاشی مرزها» است. در روانشناسی اجتماعی، وقتی مرزها (چه در ساحت فردی و چه در ساحت جمعی) برداشته میشوند، اضطراب وجودی جامعه افزایش مییابد. بیاعتنایی مدیریت استان به این روند، جامعه را دچار نوعی «آنومی» (بیهنجاری) کرده است که در آن، فرد ایرانی در برزخ میان هویت اصیل خود و هجوم بیقاعده الگوهای وارداتی، سرگردان مانده است.
وفاق واقعی، در سایه «امنیت فرهنگی» شکل میگیرد، نه در فضای رهاشدهای که در آن، حیا و عفت بهعنوان میراث کهن این سرزمین، قربانی مصلحتسنجیهای کوتاهمدت میشود.
پرسش جدی ما از مقام عالی دولت در استان این است:
۱. در این «وفاق ادعایی»، جایگاه صیانت از هویت فرهنگی جامعه کجاست؟
۲. چرا «اقتدار قانونی» در برخورد با هنجارشکنیهای سازمانیافته، جای خود را به انفعال مدیریتی داده است؟
جناب استاندار، تاریخ، مدیران را نه به خاطر «وفاقهای بیپشتوانه»، بلکه به خاطر «صداقت در عمل» و «حفاظت از مرزهای هویتی جامعه» به قضاوت خواهد نشست. از شما انتظار میرود که فراتر از کلیشههای مدیریتی، با درک عمق فاجعه گسست فرهنگی، تدبیری شایسته این جایگاه بیندیشید؛ پیش از آنکه این رهاشدگی، به هزینهای جبرانناپذیر برای پیوند میان مردم و حاکمیت تبدیل شود.
با احترام و امید به اصلاح رویهها.
گروهی از دلبستگان به ولایت، اسلام و انقلاب

بحث و گفتگو