بسمالله الرحمن الرحیم
استاندار محترم خراسان رضوی
فرماندار محترم مشهد
شهردار محترم مشهد
با سلام
اینجا «مهرگان» است…
نه خط مقدم جنگ، نه محدودهٔ صنعتی؛ اما هر شب مردمش با سم، دود و خفگی زندگی میکنند؛ گویی محکوم به نفس کشیدن در اتاقی بدون پنجرهاند.
این پیام، اعتراض نیست؛ استیصال یک جمعیت مظلوم است. فریادی که خطاب به هر مسئولی است که ادعای "خدمت به مردم" دارد.
سالهاست کارخانههای ایزوگام، در تاریکی شب، مثل یک دشمن پنهان، هوا را مسموم میکنند.
نه یکبار… نه یکشب… هر شب، هر ساعت، هر دقیقه!
مردم مهرگان – که بسیاریشان سالمند، بیمار، بازنشسته و ناتواناند – از شلوغی شهر فرار کردند تا آرامش بخرند؛ اما اینجا گرفتار مرگی تدریجی شدهاند.
دودهای شبانه، نه فقط هوا، بلکه «ریه»، «خون» و «زندگی» مردم را میبلعند.
فریادها، نامهها، هشدارها، همه یا نادیده گرفته شدهاند یا عمداً در کشوی میزها دفن شدهاند.
و حالا یک سؤال مستقیم و بیپرده:
کدام قانون اجازه میدهد سلامت هزاران انسان قربانی جیب چند کارخانهدار بیوجدان شود؟
کدام مسئول میتواند ادعای خدمت کند، وقتی حتی هوای مردم منطقه خودش را نمیتواند تأمین کند؟
دود و سم، شوخیبردار نیست؛ سرطان تعارف سرش نمیشود؛ مرگ منتظر امضا نمیماند.
اگر مسئولی میان «جان مردم» و «سود یک عده» سود را انتخاب کند، نامش در ردیف خائنین به مردم نوشته خواهد شد؛ نه خادمان این نظام.
مردم مهرگان چیزی اضافه نمیخواهند:
نه امتیاز، نه بودجه، نه لطف…
فقط یک چیز:
حقِ طبیعی نفس کشیدن.
ای مسئولان!
پیش از آنکه این موضوع تبدیل به فاجعه شود، پیش از آنکه جانهای بیگناه از دست برود، و پیش از آنکه مردم مجبور شوند این صدا را از کانالهای دیگری فریاد بزنند، کاری کنید.
با احترام
