با سلام و عرض ادب؛
در حالی که صحبت از پیشرفتهای اقتصادی و مدیریت منابع به میان میآید، واقعیتِ زندگی در خانههای میلیونها خانواده ایرانی، حکایتی کاملاً متفاوت و تکاندهنده دارد. امروز، شکاف میان «توان خرید» و «نرخ تورم» به چنان حد مخاطرهآمیزی رسیده است که مفهوم «حمایت دولتی» با واقعیتهای بازار فاصله بسیار زیادی پیدا کرده است.
امروز، یارانه نقدی که قرار است پشتوانهای برای دهکهای مختلف باشد، در برابر تورمِ تورمی، به یک عدد بیمعنا و نمادین تبدیل شده است. حقیقت این است که مبالغ دریافتی، نه تنها نمیتواند سبد کالایی پایه را پوشش دهد، بلکه حتی توان تأمین نیازهای حیاتی یک خانواده را برای ۵ روز هفته نیز ندارد. مردم امروز در یک وضعیت «بقاء» (Survival) قرار گرفتهاند، نه زندگی.
مشکلات معیشتی امروز، فراتر از یک کاهش قدرت خرید ساده است؛ ما با زنجیرهای از بحرانها روبهرو هستیم:
۱. بحران مواد غذایی پایه: از روغن و گوشت گرفته تا نان و لبنیات، قیمتها با سرعتی فراتر از درآمدها در حال حرکت هستند.
۲. فشار هزینههای جانبی: افزایش هزینههای انرژی، حملونقل و درمان، بخشی از بودجهای را که برای خوراک گذاشته شده، میبلعد.
۳. فرسایش طبقه متوسط: آنچه نگرانکننده است، فروپاشی دهکهای متوسط است که دیگر هیچ حاشیه امنی برای مقابله با هزینههای ناگهانی ندارند.
وقتی یارانه به قدری اندک است که حتی نمیتواند هزینه یک وعده غذایی سالم یا حق چند روز زندگی را برای یک خانواده تأمین کند، یعنی سیستم حمایتی عملاً از کار افتاده است. ما از مسئولان تقاضا داریم که به جای نگاههای آماری و خشک، به واقعیتهای پشت درهای خانهها نگاه کنند. افزایش یارانهها نباید یک «بخشش» تلقی شود، بلکه یک «وظیفه اجباری» برای حفظ ثبات اجتماعی و کرامت انسانی است.
تقاضای ما، بازنگری فوری در تمامی دهکها و افزایش یارانهها به سطحی است که با نرخ واقعی تورم و سبد کالای استاندارد، همخوانی داشته باشد.

بحث و گفتگو