بلاتکلیفی آموزشدهندگان نهضت سوادآموزی با وجود داشتن بیش از ۱۲ سال سابقه تدریس
آیا وقت آن نرسیده است که «تجربه» قربانی «آزمون» نشود؟
سالهاست که در روستاهای دورافتاده، گروهی از نیروهای توانمند و خستگیناپذیر، بارِ سنگینِ سوادآموزی را بر دوش میکشند. نیروهایی که گرمای تابستان و سرمای زمستان را به جان خریدهاند تا چراغ سواد را در دورترین نقاط کشور روشن نگه دارند. با این حال، وضعیت این خادمان عرصه علم، این روزها خوب نیست.
آموزشدهندگان نهضت سوادآموزی که هرکدام بین ۱۰ تا ۱۴ سال سابقه فعالیت دارند، امروز نه تنها از نظر تئوری، بلکه با کولهباری از تجارب عملی و تسلط بر روشهای نوین تدریس به ستونهای اصلی آموزش بزرگسالان تبدیل شدهاند. با این وجود، آنچه امروز موجب دلسردی این نیروها شده، نه فقدان تخصص، بلکه سدی است که از سال ۱۳۹۱ به بعد در مسیر تبدیل وضعیت آنان ایجاد شده است. برخلاف رویه منطقی پیش از سال ۹۰ که خدمتِ صادقانه (۵ سال) را مبنای استخدام قرار میداد، اکنون این نیروها در پیچوخم آزمونهای ماده ۲۸ گرفتار شدهاند و امنیت شغلیشان در هالهای از ابهام قرار دارد. حقیقت تلخ اینجاست که این نیروها سالهاست که برای روشن کردن چراغ سواد در گوشهوکنار کشور، از آرامش خود گذشتهاند، اما اکنون در برابر دیواری از قوانینِ خشک و آزمونهای بیروح، درمانده شدهاند.
آیا انصاف است کسی را که سالها در مسیر خدمت استاد میدان بوده، دوباره در جایگاه متقاضیِ آزمون، بازخواست کنیم؟
لطفاً صدای این بیصدایان را به گوش مسئولان برسانید، پیش از آنکه خستگیِ ناشی از بلاتکلیفی، شعلهی امید را در دل این خادمانِ علم خاموش کند.

بحث و گفتگو